
حكايت شيخ و درويش و دوشيزه!
شيخي براي فرار از جيفه ي دنيا سر به بيابان نهاده بود. همان سان كه طريق بي سر انجامي در پي داشت، به درويشي رسيد، كه شوريدگي امانش بريده بود و ناخواسته و نا دانسته سر از نا كجا آبادي در آورده بود كه شيخ بدان گريخته...
هم زبان شدند و از حكايت يكديگر مطلع گشتند. تصميم بر آن شد كه چند صباحي همراه راه هم گردند. در ميانه ي راه به رود خانه اي برخوردند كه لاجرم مي بايست در نورديده مي گشت.
در كنار رود، دوشيزه اي جوان كه در وجاهت صورت، آينيه ي جمال صورت آفرين بود پايي در رود داشت و پاي ديگر در كنار؛ و مي كوشيد تا بر امواج متلاطم رو فائق آيد. لكن نه چاره اي بر قوت آب داشت و نه گزيري بر ژرفاي آن.
شيخ، بي آن كه چشم را به نظر شبهه بيالايد ، پاي در آب نهاد و مردانه به كارزار گرداب رفت و ساعتي بعد آن سوي رود بود.
درويش كه دخترك را اين سان مستاصل يافت، پيش از آنكه پاي بر رود نهد، دل به دريا زد و دوشيزه ي جوان را در كنار گرفت و با مشقت وافر از رود گذشت. دخترك سپاس گفت و درويش بدرود.
شيخ و درويش همراهي را از سر گرفتند؛ در حالي كه در رفتار و گفتار شيخ با درويش، توفيري عيان نمايان بود.
ساعت ها گذشت؛ تا اينكه شيخ طاقت از كف بداد و ناگاه روي ترش كرد و نيك از خود به در شد. فرياد بر آورد كه اي درويش لا حيا و حق نشناس! رذالات تا كي و غفلت تا كجا ؟! چه گونه حياتت بقا يافت، حال آنكه در پيش دو چشم باري تعالي آن سان دست و دامان خويش به معصيت آلودي!؟
درويش كه آثار شگفتي در چهره اش نمودار بود، اندكي تامل كرد تا منظور شيخ را فهم كند. ناگاه دو درهمي اش اوفتاد و بر ريش شيخ نيك خنده كرد.
با لحني سنگين و آسوده گفت:
اولا، تو از كجا يافتي كه باري تعالي سبحانه دو چشم دارد!؟
ثانيا من اگر آن دوشيزه را در آن سوي رود در آغوش كشيدم، ساعتي بعد در سوي ديگر نهادم و آمدم. اما تو از همان سوي تا همين ثانيه او را در آغوش كشيده اي و نمي هلي!
چطورید!
یه چیزه جالب! تو گوگل سرچ كردم "دوره۱۳" بعد اين عكس اومد! نظرتون چيه درباره ش؟؟؟؟

خلاصه هدف من از این موضوع بالایی شناساندن شاعر معاصر سهراب سپهری نبود بلکه در خود جمله باید دقت کرد که واقعا خانه دوست کجاست؟
میدونم همه ما خونه دلامون چه خیلی بزرگ باشه چه خیلی کوچک چه با کلاس باشه چه بی کلاس چی خیاطش بزرگ باشه چه کوچک و خلاصه خونه دلامون هر چی باشه از یک چیز نمیشه گذشت و آن اینکه تو این خونه جای کیه؟شاید بگید یه دوست قدیمی یا یک دوست جدید یا یک دوست همیشگی یا یک دوست که فقط به خاطر اینکه با تو دوسته.به نظرتون کدومش میتونه ولایق اینه که در این خونه باشه؟به نظر من که دوست وقتی میتونه دوست باشه که من نوعی لایق دوست داشتن داشته باشم.نمیخوام سرتونو درد بیارم ولی فکر میکنم دوستیهای ما نباید سر مسائلی کمرنگ بشه و قصد من نصیحت نبود چون همتون میدونید من کم نصیحت میکنم واین یک حرف بود که از روی علاقم به جمع دوست داشتنی دورمون گفتم وهمین وبس.
تا شقایق هست زندگی باید کرد![]()
میلاد حضرت علی بن موسی الرضا را به ساحت مقدس امام عصر ارواحنا فداه تبریک عرض می کنیم.
عکس های زیبا از گنبد و مناره های حرم مطهر آقا
....... پ . ن .........................................
به كوري چشم آرمان ها...
نتیجه حاصل می شود
که:
یا محسن جان کور هستند و این همه جمعیت را نمی بینند!!!
و یا اینکه بسیاری ازدوستان مقوله ی بی معرفتی را منفجر (پاره!) کرده اند٬
( نفس حقیر را مستثنا نمی کنم! )
لذا پای حرف٬ حرّاف های خوبی هستیم
اما پای عمل٬
ناگاه متوجه می شوی که دوستان کلاه خودشان را چسبیده
- نخود ٬ نخود ٬ هر که رود خانه خود -
سوی زندگیشان گریخته اند!
این طوری نمی شود برادر من
اگر قرار است دوره ای باشد٬
- که قرار بوده و هست -
و دوستی ای با شد که آن هم هست٬
نمی شود بگویی:
ما هم هستیم!
و بری دنبال زندگی خودت...
بودن نشانه دارد.
اگر گفتی هستم و نشانه ات نبود
یا دروغ می گویی!
(زبانم لال)
یا دست کم داری مغالطه می کنی...
ظاهرا دوره ای با مختصات دوره ی ما نبوده تا حالا
نه در مفید یک و نه دو
که انقدر سریع به قول بعضی از هم بپاشد
به قول ما مشغله های فردی اش زیاد شود
- و جلسه هفتگی اش تعطیل -
ریشه یابی و آسیب شناسی اش گردن عقلا (!) ی دوره
ولی حقیر از امثال خوم
(عوام دوره سیزده...)
که قدرت ذهنی کمتری داریم
و یک مقدار افکارمان پوسیده است
تمنا می کنم حرکتی بکنید
به از هیچ است...
البته اصراری ندارم!
البته امیدوارم هنوزم کسی یه سری به این وبلاگ بزنه!
امروز که به وبلاگ سر زدم و دیدم نظرات به ۱۰ نفرم نمی رسه دلم گرفت![]()
رفتم تو سال پیش....تو اون مطلبایی که بالای ۱۰۰ تا نظر داشت! کلی خندیدم...
و یاد شب قدر امسال افتادم که تا سحریمونو خوردیم شروع کردیم به یادآوری خاطرات کلاسها که فکر کنم یه ۳ ساعتی طول کشید!
خواهشمندم یک فرد ۱۳هی با جنم بیاد و این اتفاقاتی که توی این یکسال تو وبلاگ افتاد را (به همراه گلچین برخی از مطالب و نظرات ) شرح بده!
اصلا اسم چند نفر هم به عنوانهای مختلف(مث پربیننده ترین مطالب - پر مطلب ترین- جالب ترین...) مطرح کنیم....
اما فکر نکنم کسی دل و وماغشو داشته باشه....
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
![]()
![]()
همه چیز رو زمین کوچیک بود...خیلی.
یا علی علیه السلام
درمان بیماری ها با قرآن
.یاد ناصر خسرو افتادم.
پ.ن:آخه آدم که یه چیز میبینه با انگشت نشون نمیده(ط.ب.ی)
جلسه هفتگی این هفته منزل اینجانب برگزار می شود با حضور خود ما را خشنود نمایید.
لطف بفرمایید و ساعت ۱۸:۳۰ قدم رنجه نمایید و تشریف بیاورید تا نماز و افطار در خدمت باشیم.
آدرس: خیابان شریعتی یا بزرگراه مدرس(جنوب شمال) - خیابان دستگردی(ظفر) - خیابان شهید فرید افشار - بلوار آرش شرقی - پلاک ۱۸ - زنگ ۲
ساعت ۱۸:۳۰ یادتون نره
اگر بعد از جلسه استخر میاین وسایل با خودتون بیارین. همون استخر شهید فهمیده.
فی امان الله
در سريال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خيزد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نيل را تداعى مى كند) به سرزمين خالى از سكنه (!) پدرانش يعنى چوسان قديم (ارض موعود) وارد مى كند.
چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير نكنند.
البته آنچه ذكر شد، سواى موارد متعدد نمادگرايى تصويرى صهيونيستى اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه روى پوست ترسيم شده را ديده باشيد فقط كافيست نقشه فرضى ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلاً ديده باشيد تا از اين شباهت بى اندازه به شگفت آييد. در پس زمينه سكانس هاى مختلف اين سريال با ستاره شش گوش يا تصاوير متعدد پرچم هايى داراى نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيست هاست، مواجه مى شويد.
نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهى يهود و پيشگويى هايشان در اين سريال غوغا مى كند. گويا قرار نيست هيچ تصميمى بدون اذن پيشگوهاى زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربى يهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و ديگر كاباليست هاى يهودى لازم دارند تا برايشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پيشگويى كنند و از آينده روشن قومشان بگويند. تاكيد بسيار بر مساله پيشگويى، پرده از نيتى شوم و شيطانى بر مى دارد كه آن چيز جز نامگذارى دهه دوم قرن بيست و يكم به نام دهه كابالا نيست.
آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاى فرهنگى - رسانه اى يهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همان گونه كه فيلم ها، سريال ها و آوازه خوانى هاى سبك متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism يا شيطان پرستى بود، آماده كرد.
جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهى است و حتى همچون پيامبران بنى اسراييل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى كم بر دشمنان بسيار خود از امپراتورى چينى ها (هان) پيروز مى شود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاراكترهاى مثبت ومنفى) انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود يا حداقل ديگرانى چون ريوقا، ساره، يائل و ... مى اندازد. شخصيت بانو «سوسانو» بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودى است كه بنابر فصل هاى چهار و پنج كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق بر سربازان سيسرا پيروز مى گردد يا اقدامات تجارى وى «گراسيا ناسى» زن تاجر معروف يهودى و عامل اصلى نفوذ يهوديان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى كند. بانو سويا (همسرجومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستى «يك شب با پادشاه» به زور از خانه عمويش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشايار شاه درآمد، مى اندازد.
در بررسى شخصيت هاى زن اين سريال، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ايرانى را فراهم كرد، بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است)، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان» يهودى مى افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل وليعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ايران و عثمانى شد. در ديالوگ هاى اين سريال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمين مادرى و تاريخى، كوچ و ... به چشم مى خورد كه همگى يادآور فرازهايى از تورات است.
جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادى، بمب هاى آتشزا و ... عليه دشمنان خود استفاده كند تا جايى كه بيننده، اين برترى تسليحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند كه حاصل هوشمندى و تخصص كارگزاران اوست.
دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چينى ها يا همان «هان» است كه سربازهايش با پرى كه روى كلاهخودهايشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقى هم به نظر مى رسد. بايد در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چينى هاى كمونيست در مقابل ايالات متحده كه ۸۰ درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر ۶ درصدى يهوديان است، ايستاد. يكى از اين راه ها، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد آمريكا و اسراييل در حياط خلوت چين است.
توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بى شك براى يهوديان زرپرست، زيبنده تر است تا شينتويست ها و مائويست هاى روح گراى شرق آسيا، شايد هم صهيونيست نمى تواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم (چين) امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.
لابد كره هم به عنوان هم پيمان ايالات متحده و اسراييل با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازير كردن هر چه بيشتر توليدات خود در كشورهاى هدف (مانند ايران) است؛ چرا كه مناسبات اقتصادى ۱۲ ميليارد دلارى بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران، چشم طمع چشم بادامى هاى كره اى را هر چه بيشتر به سوى اين مرز پرگهر جلب كرده است.
اين در حالى است كه نوادگان جومونگ بارها در مجامع بين المللى همداستان با آمريكا و اسراييل، فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ما را محكوم كرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشورى بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گزاره اقتصادى - تجارى اين مجموعه نيست بلكه موارد ديگرى همچون نقش شركت گوگل در القاى تبليغات غير مستقيم نيز در اين سريال مشهود است.
آنجا كه قرار است امپراتورى نو بنياد جومونگ «گوگورى يو» نام گيرد، بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبنى بر تاسيس كشورى به نام گوگورى يو يا گوگ لند در جزيره اى G شكل «لوگوى اصلى شركت گوگل» در اقيانوس آرام از سوى مديران گوگل مى اندازد.
البته شايد سخت باشد اگر بگويم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است يا اينكه نرم افزار google earth هيچگاه آنگونه كه پايگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص كرده پايگاه اتمى ديموناى اسراييل را به دلايل امنيتى تصوير نكرده است. نمى دانم شايد اين هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!
البته با تمام تلاش و زبردستى كه نويسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراييلى اين مجموعه به خرج داده اند، هيچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصيت ها و كاراكترهاى اين سريال مانند «مگول»، «يا گاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژى يا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «ياجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه همواره در پشت اين اسامى قتل و غارت، خونريزى و توحش نهفته است. البته بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين همان صاحبان فرهنگى هستند كه از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسير اين ذوالقرنين يا كوروش ايرانى بود كه اسلاف و اجداد آنها يعنى ياجوج و ماجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يكى از قسمت هاى اين سريال را از دست داديد، چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آن را سه بار برايتان پخش خواهد كرد!
اطلاعیه
رخش اینجانب رستم دستان مدتی است مفقود العسل شده(یعنی گم شده) !
و معلوم نیست دوباره کدوم دختر ترشیده ای
که رو دست باباش باد کرده دیواری کوتاه تر از ما گیر نیاورده و اسپ ما را دزدیده!![]()
به همین علت اینجانب اعلام می نمایم که به هیچوجه قصد ازدواج و بخصوص بچه دار شدن ندارم!!! ( آخه من نمی دونم چرا هیچکی اسب جومونگو نمی دزده)
در ضمن قیمت موز هم افزایش یافته
من
جواب:احتمالا چون نویسنده جومونگ وقت کافی برای کپی کردن و ساختن داستان نداشته ! البته کلا این کره ایها یه کم بی بته ان
برنامه به این شرحه:
آدرس : مینی سیتی - شهرک معظم شهید محلاتی علیه السلام - میدان امام علی علیه السلام ( فاز ۳ ) خیابان امام علی علیه السلام - کوچه ی حبیب بن مظاهر سلام الله علیه - بلوک ۳۱ - واحد ۱۴ (طبقه ۴)
کروکی مسیر رو هم میتوانید در این آدرس ببینید: http://maps.google.com/maps?hl=en&ie=UTF8&ll=35.80545,51.520171&spn=0.006082,0.009624&t=h&z=17
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلب زیر عینا از وبلاگ شخصی آقای مسیح تهرانی نقل شده. با تشکر از ایشون. خودم خیلی استفاده کردم :
" سلام.
قبلاً آيات «پوششي» حجاب ذکر شد و اکنون آيات «روابط».
- - - - - -
1- (آيات 32 و 33 احزاب)
يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ
فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً؛
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى
اي همسران پيامبر! شما همچون يکي از زنان معمولي نيستيد
اگر تقوا پيشه کنيد؛ پس بهگونهاي هوسانگيز سخن نگوييد
که بيماردلان در شما طمع کنند، و سخن شايسته بگوييد!
و در خانههاي خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد.
* اين آيات اختصاصي به زنان پيامبر(ص) ندارد.
* در گفتگو با نامحرم دقت لازم را داشته باشيد.
* تا جاييکه امکان دارد زنان از خانه خارج نشوند.
* کلمهي «تبرّج»، از برج گرفته شده
و به معناي آن است که فرد خود را مانند برج
در معرض ديد و تماشاي ديگران قرار دهد.
2- (آيات 30 و 31 نور)
قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ
وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ
إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ
وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...
به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند،
و عفاف خود را حفظ کنند؛ اين براي آنان پاکيزهتر است؛
خداوند از آنچه انجام ميدهيد آگاه است!
و به زنان با ايمان بگو چشمهاي خود را (از نگاه هوسآلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ کنند...
* پرهيز از نگاه هوسآلود به نامحرم
(ادامهي آيه 31 که بيشتر مربوط به پوشش است در پست قبلي ذکر شده)
3- (آيه 53 احزاب)
... وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ
ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ...
و هنگامي که چيزي از وسايل زندگي را (بهعنوان عاريت) از آنان [= همسران پيامبر] ميخواهيد
از پشت پرده بخواهيد؛
اين کار براي پاکي دلهاي شما و آنها بهتر است!
* اين آيه به مردان دستور ميدهد هنگام صحبتکردن با زنان نامحرم
سعي کنند رو در روي آنها قرار نگيرند،
بلکه از پشت پرده صحبت کنند.
4- (آيات 23 و 25 قصص)
... قَالَتَا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء...
فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ...
(و هنگامي که به (چاه) آب مدين رسيد،
گروهي از مردم را در آنجا ديد که چهارپايان خود را سيراب ميکنند؛
و در کنار آنان دو زن را ديد که مراقب گوسفندان خويشاند
(و به چاه نزديک نميشوند؛ موسي) به آن دو گفت: «کار شما چيست؟
(چرا گوسفندان خود را آب نميدهيد؟!)»)
گفتند: «ما آنها را آب نميدهيم تا چوپانها همگي خارج شوند...
ناگهان يکي از آن دو (زن) به سراغ او آمد
درحالي که با نهايت حيا گام برميداشت...
* پرهيز از اختلاط با نامحرم
** مراد از اينکه راهرفتناش بر استحيا بوده،
اين است که عفت و نجابت از طرز راهرفتناش پيدا بود.
توضيحات * نقل حقير از آقاي عباس رجبي و ** نقل از تفسير الميزان علامه طباطبايي(ره) است.
يا علي "
------------------------------------------
باز هم ازتون تشکر می کنم آقا مسعود.
السلام علیک یا اباعبد الله
و علی الارواح التی حلت بفنائک